سالها پيش كه هنوز ذخاير عظيم و ميدانهاي گازي پارس جنوبي اين چنين به بهره برداري نرسيده بود. ملت هميشه سگ دو زن سر سياه زمستان يك دست جام باده و يك دست زلف يار را زمين گذاشتند و دو دستي چسبيدند به پيتهاي بيست ليتري نفت و عمر كوتاه خود را در صفوف بهم فشرده نفتي سپري كردند كه قرار بود روزي مفتكي درب منزل تحويل بگيرند. در واقع يكي از دلايل اصلي پيروزي اَن قُلاب شكوهمند اسلامي همين علاقه پاك و فطري ملت بزرگ ايران عزيز به چيزهاي مفتكي بود. اصولا ما مردمي هستيم كه پاسبون مفت گير بياريم باهاش ميريم كلانتري والله! به قول معروف مفت باشه كوفت باشه يا حتي گلوله جفت باشه. به حول و قوه الهي و عليرغم اصرار شديد و خالصانه هر ساله مان هم هنوز كه هنوز است خداوند تبارك و تعالي حالمان را به احسن الحال حَوِل نفرموده و كماكان به همان عادت قديم هميشه دنبال چيز مفتي ميگرديم تا حالش را ببريم. به قول جناب شاملو شايد بعدا حَوِلي شد. فعلا بگذريم و برويم سر حرف اصلي. عرض شود كه خلاصه ملت آن سالها پيت به دست دنبال نفت ميگشتند تا هم كانون گرم خانواده را از يخ زدگي نجات دهند و هم مانع ازدياد زاد و ولد شوند و هم اگر نفتي اضافه آمد بساط شلغم و لبو را هم بپا كنند. از آن جايي كه احتمالا در اذهان پاك آلوده تان ممكن است بپرسيد كه نفت به زاد و ولد چه ارتباطي دارد مجبورم باز كمي حاشيه روي كنم. خيلي خلاصه اينكه وقتي نفت نباشه هوا سرد ميشه وقتي هوا سرد ميشه و نفتي در بساط نيست تنها راه سريع و مطمئن براي گرمايش استفاده از لحاف و كرسي مي بودهاست. بر همه هم واضح و مبرهن است كه با توجه به سرماي زمستان و نبود نفت و وجود لحاف ضخيم و با عنايت به اينكه زير لحاف كرباسي چه ميدونه كسي چه ميكنه كسي؟ لذا احتمال اينكه خداوند نوزادي ديگر به خانواده ببخشد زياد بوده است. اما ... در ميان ملت كساني هم بودند كه امروزه فرزندان و نوه هايشان بعد از سوختگيري كارت سوختشان را درون كارت خوان جا گذاشته و نازل را در جيب عقبشان چپانده و سرخوشانه قصد حركت ميكنند. اين افراد دير يا زود كارت سوختشان را گم ميكنند. همان طوري كه پدران و پدر بزرگ هايشان در پيت نفتشان را گم ميكردند. و اينجوري بود كه ذهن خلاق و مبتكر ايراني اولين گامها را در فتح قله هاي علم و فناوري برداشت و از روزنامه هاي منتقدي كه به خاطر انتقادات سازندهشان از دست رئيس جمهور جايزه دريافت ميكردند براي بستن در پيتهاي بدون در استفاده بهينه نمود. و باز اينجوري شد كه به روزنامههاي ارزشي و شريعتمدار روزنامههاي در پيت گفته ميشد. از آن به بعد اين اصطلاح وارد زبان فارسي شد و متعاقب آن توليد محصولات در پيت در عرصههاي گوناگون رشد چشمگيرتري يافت كه از آن جمله ميتوان به خودروهاي خود-سوز (suicide cars-holocaust mobile) با مارك پژو، شبكه ارتباطي ايران سل و ايران سرطان (تاليا )، كتابهاي آموزش كنكور آينده بازان و گاي ( گروه آموزشي يونجه كار)، سريالهاي تاريخي مانند چهل سرباز با حضور رستم در نقش داريوش ارجمند، ليگ برتر فوتبال و جواد خياباني پدر دستمال ابريشمي ايران، كمدي شنبه؟ ها چهارشنبه، و بي شمار توليدات در پيت و جذاب ديگر به همراه ميليون ها جوائز نقدي و غير نقدي اشاره كرد.