دعايت ميكنم
از براي راي هي مدح و ثنايت ميكنم
راي چون دادي به من ديگر رهايت مي كنم
با سجل مردههايت چون مرا كردي وكيل
ميخرم خرما و خير مردههايت ميكنم
جمعي از چاقوكشان هم حامي من بودهاند
وقت اگر كردم بدانها آشنايت ميكنم
تا نپنداري وكالت خودپسندم كرده است
گر مرا مهمان كني، سر در سرايت ميكنم
چون تو بهرم جستهاي اين پيشهي پر سود را
پول ميگيرم از اين راه و دعايت ميكنم
چون براي خاطر من پاره كردي كفش خويش
گيوهي ايام فقرم را به پايت ميكنم
دادهاي يك راي و داري در عوض صد انتظار
من تعجب راستي از اشتهايت ميكنم
دردها داري كه از درمان آنها عاجزم
ليك گاهي سرقت از پول دوايت ميكنم
تا تورا مسكين نسازم خود نخواهم شد غني
زين جهت بايد ببخشي گر گدايت ميكنم
هيچ نشناسم تو را تا انتخابات دگر
دور ديگر چون رسد، از نو صدايت ميكنم
توفيق-10/6/39
شناگر قابل
گر من آيم به سر كار، ندا خواهم كرد
كه بسي خدمت شايان به شما خواهم كرد
مملكت را چو گلستان برين خواهم ساخت
زنده باشيد و ببينيد چهها خواهم كرد
خون خود در ره خدمت به شما خواهم ريخت
سر ناقابل خود نيز فدا خواهم كرد
وعده دادند از اين پيش و نكردند وفا
ليك من گر بدهم وعده وفا خواهم كرد
پايهي خود به سركار چو محكم كردم
خدمت اول به عموم رفقا خواهم كرد
هريكي را سمت و شغل كلان خواهم داد
همه را زين جهت از خويش رضا خواهم كرد
خوان رنگين ز براي همه خواهم گسترد
سوريان را به سر سفره صدا خواهم كرد
گربهها را به طريقي زميان خواهم برد
موشها را سوي انبار رها خواهم كرد
عدهاي نيز ز اعمالم اگر بد گويند
هريكي را طرفي پرت و پلا خواهم كرد
نيستم فكر شنا، چونكه نمييابم آب
آب چون يافتم البته شنا خواهم كرد
توفيق- 14/3/43